خرید بک لینک

زشرم آنکه بروی تو نسبتش کــــــردم سمـن بدست صبا خاک در دهان انداخت

شرح بیت

باخجلت و شرمندگی آنچه را به رخ زیبای تو نسبت دادم توسط یاسمن با دست باد صبا دردهان خاک انداخت ، برگرد عارض نفس نهان گردیدم و شرمنده و خجل به دنبال عشق واهی راه افتادم و به آلودگی خود همچنان ادامه دادم و درمسیری گام نهادم که رهایی از آن سختی های زیادی را می طلبد ، چونکه حوادث ناگوارو دردناک از هرناحیه درحال هجوم است و مرا در تنگنا قرارداده ، گاهی مومن و متدین می گردم و زمانی کافر و زندیق ، حال ما بدین منوال است ، فتنه گر زمانه چه فتنه و آشوبی به راه انداخته است و نسیم آن کجاها را مورد احاطه قرارداده است و گرد و غبار آن تا کجاپیشروی کرده تا هستی هست همین است و به جز این چاره ای نداریم این از رموز حق است که گاهی اوقات به گونه ای دیگر شویم در کشاکش این تضادهاست که مسیر واقعی معین می گردد و اینگونه کشمکش ها همچنان ادامه خواهد داشت و نهایتی در آن نیست و عاقبت و فرجامی ندارد تا زمانی که حیات در رگهای آدمی در جریان است ، نسیم صبحگاهی و وزش باد صبا و جلوه گری یاسمن و رخ زیبای محبوب ، عالم خاکی و فتنه گری ، جادوو کرشمه نرگس خمار هم وجود خواهد داشت برای وصل به اوج اعلی و عالم مافوق بایستی از عالم خاکی عبور کرد و جسم و تن را به جانان سپرد ، ما از مشتاقان وصال حریم معشوقیم ، در سرشت ما کاهلی و تنبلی راه ندارد ما از سوداگران بی باکیم ، قید و بند را با ما کاری نیست ما از هردوجهان آزادیم ، آزادی ما با پرداخت تن خاکی مان بوجود آمده است ، چاپلوسان و ریاکاران و زاهدان متعبد در مکتب ما جایگاهی ندارد بگذار آنها در دنیای مادی خودباشند و چندروز را خوشتر زندگی کنند .

برچسب: نویسنده: فاطمه عباسیان تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 15:19

صفحه بندی