بنفشه طــــــره مفتول خود گره می زد صبا حکایت زلف تو در میان انـــداخت
شرح بیت
چه نیرویی باعث شده است که گل بنفشه آنچنان زیبا و دوست داشتنی باشد و هربیننده ای را شیفته و مفتون خود نماید ، زیبای و گره بیشمار زلف یار به گل بنفشه تشبیه شده است ، سلسله موی تابیده شده در زلف یار حکایت طولانی دارد عاشقان را همچنان مست و مبهوت خود کرده است نقاش ازل چگونه نقشی را به آن صورت جذاب ایجاد نموده است ، هرنقشی پدیدآورنده ای دارد و هرحکایتی نقل کننده ای ، هیچ چیزی بدون اثر نیست و هر اثری موثری دارد و هر موثرتاثیر خاص خودرا ایفا می کند با دیدن گره تابیده شده در زلف نگار به یاد نگارگر آن می افتیم و حکایت زلف در میان انداختن یعنی بیان افسانه همان نگارگرزلف می باشد که با ترسیم خود آرایش خاصی به آن بخشیده است که دیده را به تحیر انداخته ، این حیرانی همچنان رو به گسترش است هرآگاهی و شناختی که برای عاشق حاصل می شود باز هم به سرگشتگی او می افزاید ، دنیای عاشق دنیای رازها و رمزهاست این رموز همچنان رو به افزون است بطور متوالی هررمزی که گشوده شود به دنبال آن رمز دیگری پدیدمی آید ، پدید آمدنها و گشایش ها بطور مداوم در جریان است که ضامن تداوم حیات است اگر خواهشی نباشد رازی آشکارنمی شود آشکار شدن اسرار با تمناها و خواهش ها ارتباط ناگسستنی دارد زیبایی و جاودانی عشق نیز در همین مقوله است که دنیای مادی از تفسیر آن عاجز است .
برچسب:
نویسنده: فاطمه عباسیان