مـن از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش هــــوای مغبچگانم در این و آن انداخت
شرح بیت
من از تقوی و پرهیزگاری و رندی تا به حال چیزی ندیده ام آب و هوای رندان جهان مرا به مکان ودیاری دیگر انداخته است و روز به روز تغییر مسیر می دهم ، کاری به ظاهر اشیاو پدیده ها ندارم و تقوی ظاهری بدرد من نمی خورد مرا کاری دیگر است و استاد ازلی برای منظوردیگری خلق ام کرده است ، تقوی و رندی عارفان با تقوی و رندی زاهدان فرق دارد زاهدان و پرهیزکاران با کلمات و مفاهیم ظاهری سرو کاردارند ولی عارفان و رندان به عمق آن پی می برند و درباطن امواج غوطه ورند و غرق درشادی و نشاط اند چون که بخاطر معشوق از همه چیز گذر کرده اند و دنیای مادی خویش را فدای معشوق خود کرده اند و همه چیزشان درمعشوق محو شده است ولحظه ای از او جدا نیستند آری ظاهرشان در این دنیای فانی است ولی درباطن آب و هوای دیگری دارند در بین مردم معمولی زندگی می کنند و از امکانات دنیوی برخوردارند ولی اینگونه امکانات ظاهری و مادی مداوای زخمها و رنجهای درونی شان نیست ، سوز درونی آنان سوز دیگری است با دیدن خفتگان و چهارپایان انسان نما درونشان آتش می گیرد وبا خدایشان مشغول راز و نیاز می گردند و برای آنها طلب بیداری و مغفرت می نمایند البته راز و نیازشان با راز ونیاز مردم معمولی فرق دارد ، آنها مرد عمل و کارند و با اندیشه های خلاق خود هر روز طرح و ابتکار نوئی به اجتماع خود هدیه می دهند و با الهامات الهی خویش گرهی از مشکلات بیشمار همنوعان خودرا می گشایند و اطراف خودرا به گلستان معطر مبدل می سازند و از گلزار زیبای معشوق بوی گل عشق را به ارمغان آوردند و شیفته گان عشق را مست و حیران خود ساخته اند گلهای گلستان معشوق از جمله گلهای خاصی است که همگان نمی توانند از بوی خوش آن مست شوند مگر اینکه غرق دراو شوند و بخاطر او از دنیای ناچیز مادی بگذرند .
برچسب:
نویسنده: فاطمه عباسیان