سینه از آتش دل در غم جانانــه بسوخت آتشی بود درین خانه کــه کاشانه بسوخت
شرح بیت
غم جانگداز جانان آنچنان شور و آتشی در دل انداخت و سینه را سوزاند درخانه دل آتشی شعله وربود که کاشانه را سوزاند . دل می تپد آسایش و راحتی ندارد دراوج اعلا پرواز می کند و درپی این است که به خواسته ها و تمایلات خود برسد این دل احساسات و آرزوهای خاص خودرا دارد اگر نورمعشوق براو بتابد اورا به سوی خودش می کشاند و از غم های بیکران و بی ارزش دنیوی رها یش می سازد وشعله ای در او ایجاد می گردد که سوزشش فراگیر و عالم گیر است و همه وجود انسان را می سوزاند و انسان عاشق دلی سوزان دارد و دردرونش غلغله ای برپاست هیجان و غوغایی نهفته است این سوزش با سوزشهای دنیای مادی فرق دارد آتش هیزم و سایر سوختنی هارا می سوزاند و خاکستر می کند ولی دل انسان شیفته را می سوزاند و گلستان می کند و در آن گلهای متلونی می کارد و آن را برای پذیرش معشوق مهیا می سازد آری تعلقات مادی و وابستگی های منحط و غیرمعقول دنیوی درسرشت و جبلت عاشق واقعی از بین می رود تا کاشانه ای سرسبز و زیبا و بدوراز وابستگی ها و منویات کاذب مادی برای عاشق حاذق بوجود آید .
برچسب:
نویسنده: فاطمه عباسیان