خرید بک لینک

آشنایی نه غریب است که دلسوزمن است چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

شرح بیت

دمی از تعلقات و رنگ آمیزی های مدرن حیات رها شدم و مفتون و متحیر درکنجی افتادم و دل را به امان خدا سپردم و من در خود بودم و او درحال سوختن ، ناگهان ندای آشنایی به گوشم طنین افکن شد و گفت هان ای عاشق بیدل من کجایی غرق در چه چیزی هستی منم معشوقت ، بیا که لحظه وصال نزدیک است و بیا و خویشتن را از محنت ها و رنج ها بدور ساز دیگر غم چه چیزی را دردل داری من که با هزارن نازو غمزه و عشوه گری و طنازی درکنارت هستم و دلسوز توام و من هم عاشقتم و آنکه واله و سرگشته من شود من هم واله و سرگشته اش می شوم و به سوی خودم می کشم من را با تو کارهاست باید قابلیت پذیرش رادروجود ت ایجاد کنم و مسیرهای صعب العبوری در اختیارت قراردهم تا ببینم چند مرد حلاجی و بخاطروصال به من چگونه از این گردنه ها عبور خواهی کرد ، و دراین راه سختی های زیادی را چگونه متحمل خواهی گشت و درهربابی از این ابواب نشاط و شادی خاصی نهفته است تمرین و ممارست خاص خودرا می طلبد هرکسی را از این راز آگاهی نیست مگر اینکه خود خواهد . تا شعله های عشق دروجودش زنده گردد پروانه واربه گرد شمع در حال تکاپو و جنبش باشد ودل را برای سوختن واقعی و پذیرش آنچه که باید بپذیرد مهیا و آماده سازد و دراین راه حرکت و پویایی است توقف و ایستادگی معنا و مفهومی ندارد.

برچسب: نویسنده: فاطمه عباسیان تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 8:49

صفحه بندی